ماهیگیری ورزشی ، طبیعت گردی ،ایرانگردی
صعود به قله دماوند

 

 خاطره  صعود به قله دماوند برای من بر میگردد به 17 سال پيش يعني هشتم شهريور ماه  1370 ، در آن زمان اكثر اوقات فراغت خود را به كوهنوردي مي پرداختم. دوستي داشتم بنام مازيار كه او هم اهل كوهنوردي بود و قرار گذاشتيم برنامه صعود به قله 5671 متري دماوند را اجرا كنيم.

براي اين كار از جمعي از دوستان كوهنورد كه تعدادي از آنها نيز قبلا تجربه صعود به آنجا را داشتند دعوت كرديم و در چندين جلسه در خصوص زمان و نحوه صعود و وظايف و مسئوليتهاي هر فرد هماهنگي كرديم ، حتي در گروه يكنفر پزشك نيز مسئوليت موارد پزشكي را بعهده گرفت.

تا اينجا همه كارها بخوبي پيش رفته بود و تنها قرار شد در فرصت يكماهه باقيمانده  (تا اواخر مرداد ماه ) همگي صعودهاي تمريني به قله توچال و شب ماني در ارتفاعات را انجام دهيم تا آمادگي جسماني لازم را كسب كنيم.

به آخر مرداد ماه رسيده بوديم و آماده رفتن كه متاسفانه به يكباره تمامي افراد گروه با آوردن بهانه هاي مختلف عذر خواهي كرده  و انصراف خود را اعلام كردند. من ماندم و مازيار و آرزوي رفتن به بام ايران.

17سال پيش پايگاه هاي اطلاع رساني مانند اينترنت و اين چيز ها هم وجود نداشت كه با يك جستجوي ساده بتوان كلي مطلب در مورد مسيرها و چگونگي صعود به قله دماوند را پيدا كرد. لذا با يكي از اقوام كه تجربه صعود به قله را داشت تماس گرفتم و او راهنمايي هاي لازم را ارائه كردو من و مازيار بعداز ظهر روز 7 شهريور ماه 1370 از ترمينال شرق در تهرانپارس با كرايه يك خودرو سوراي به مقصد رينه ( در نزديكي پلور ) حركت كرديم.

از جاده هرازبه رينه رسيديم و در اقامتگاه فدراسيون كوهنوردي مستقر شديم ، نزديك غروب علي آقا  كه با قاطرهايش به امر حمل بار كوهنوردان تا بارگاه  سوم مي پرداخت( خدا رحمت كند ايشان را) ، قرار و مدار هاي مربوطه براي حمل بار كوهنوردان را هماهنگ كرد و قرار شد كوله هاي مارا در محل گوسفند سرا تحويل بگيرد.

صبح زود با روشن شدن هوا يكدستگاه وانت نيسان در محل اقامتگاه كوهنوردان حاضر و همگي در قسمت بار سوار شديم و وانت بار از يك جاده خاكي بسوي ابتداي مسير صعود در نزديكي محلي به نام گوسفند سرا  حركت كرد. لازم بذكر است كه راحت ترين مسير صعود به قله دماوند جبهه جنوبي يعني همين مسيري است كه ما از آن صعود كرديم .

گوسفند سرا  و نمايي از قله

در نزديكي گوسفند سرا خودرو متوقف شد و علي آقا كوله ها را تحويل گرفت و ما بصورت گروهي بسمت بارگاه سوم براه افتاديم . با حدود 4 ساعت كوهپيمايي  به بارگاه سوم محل استقرار پناهگاه كوهنوردان رسيديم و پس از كمي استراحت و خوردن ناهار ( آخرين غذايي كه تا دو روز بعد توانستم بخورم!)  به گشت وگذار در حوالي پرداختيم ومنتظر فرارسيدن شب براي ادامه صعود شديم. فاصله بارگاه سوم تا قله بقدري نزديك بنظر ميرسيد كه آدم مي خواست همان بعداز ظهر قله رابزند و كار را يكسره كند اما ...

چرا بايد شبانه مسير 6 ساعته بارگاه سوم تا قله را طي كرد؟

در نزديكي قله، تپه اي موسوم بنام تپه گوگردي وجود دارد كه گاز گوگرد زيادي از سوراخهاي آن متصاعد ميشود و با طلوع آفتاب و تابش نور گاز هاي متصاعد شده از آن بشدت افزايش يافته و تنفس آن براي كوهنوردان بسيار مشكل ساز خواهد بود. لذا مي بايستي طوري برنامه ريزي كرد كه قبل از طلوع آفتاب تپه گوگردي را پشت سر گذاشت.

بارگاه سوم از نمايي دور

تقريبا تا ساعت 8 شب بيدار بوديم و براي خوابيدن به داخل پناهگاه مملو از كوهنوردان رفته و بسختي جايي براي كيسه خواب خود پيدا كرديم . كم كم اثرات ارتفاع بر روي خود را احساس مي كرديم ، ارتفاع بارگاه سوم از سطح دريا 4200 متر مي باشد و بودن در اين ارتفاع بمدت چندين ساعت تا حدودي همه را گيج و بي حال كرده بود و بهمين دليل نيز نتوانستم شام بخورم.

 

پناهگاه بارگاه سوم و خيل مشتاقان صعود به قله و مسير صعود تا تپه گوگردي

 ساعت 12 شب شده بود ، من و مازيار چراغ قوه و يك كوله پشتي كوچك كه داخل آن دوربين و يك قمقمه آب بود را برداشتيم و به بيرون پناهگاه رفتيم . باد سرد و شديدي مي وزيد و از آنهمه كوهنوردي كه تا چند ساعت پيش جنب و جوش صعود به قله را داشتند و همه به نوعي علاقه خود را نشان ميدادند خبر چنداني نبود و حتي زحمت بيرون آمدن از پناهگاه را بخود نداده و مثل اينكه ماندن دركيسه خواب گرم خود را  ترجيح داده بودند.

چراغ قوه ها را روشن كرديم و از روي يالي كه بسمت بالا ميرفت شروع به صعود كرديم. گروه هاي چند نفره اي هم كه قصد  رفتن به قله را داشتند صعود خود را آغاز كرده بودند. ابتداي مسير كمي خطرناك بود و بدليل تاريكي و وجود برخي پرتگاهها ي كوچك بايد خيلي مواظب ميشديم.

12شب تا 6 صبح،  كه حدود 5 ساعت آن در تاريكي بود را مي بايستي طي ميكرديم . در مسير تعداد قابل توجه اي از كوهنوردان دچار حال بهم خوردگي ميشدند و از ادامه مسير منصرف ميگرديدند و اين وضعيت با افزايش ارتفاع بيشتر بچشم ميخورد.

من تقريبا وضعيت خوبي داشتم ولي مازيار احساس ناراحتي ميكرد . كوهنوردان يكي پس از ديگري از ادامه مسير باز مي ماندند و در كناري متوقف ميشدند ، وزش باد شديد تر شده و سرماي آن همه را اذيت ميكرد. پايين تر از تپه گوگردي مازيار ديگر نتوانست ادامه بدهد و در پشت تخته سنگ بزرگي كه تعدادي كوهنورد  آنرا جانپناه خود كرده بودند متوقف شد. اصرار من هم براي  همراهي او بي فايده بود . ليكن با محبتي كه مازيار بمن داشت مرا به ادامه راه به تنهايي تشويق نمود . روي خط راس يال ايستاده بودم و باد شديد و سرد را با تمام وجود احساس ميكردم ، دقيقا نمي دانستم چه مسيري را بايد ادامه بدهم و تنهايي چه بلايي سرم مي آيد ، ولي مسير كله قندي قله مرا به پيمودن مي خواند . پس بالاتر رفتم و به تپه گوگردی رسيدم ، از قبل يك عدد پياز همراهم بود و تا گاز گوگرد مرا كمي اذيت كرد آنرا باز كرده و روي بيني ام گذاشتم حالا راحت تر تنفس ميكردم و اثر گاز خنثي شده بود.

 

 سوراخ هاي كوچكي در بين صخره ها وجود داشت و از آنها گاز گوگرد متصاعد ميشد خاك آن منطقه كاملا سفيد است و اطراف سوراخ ها نيز گوگرد زرد رنگ و در نزديكي سوراخ مايع زرد رنگي كه بايد گوگرد مايع باشد بچشم مي خورد. يكي از سنگهاي گوگردي را يادگاري برداشتم و با سرعت بيشتر آنجا را پشت سر گذاشتم.

نفس هايم به شماره افتاده بود در اين ارتفاع  براي كسب اكسيژن بيشتر آدم نا خودآگاه بيشتر تنفس ميكند و اين موضوع باعث كمتر شدن دي اكسيد موجود در خون شده و بيشتر حالت تهوع و سرگيجه را تشديد ميكند . دوستان بعدا راهنمايي ميكردند و ميگفتند بايد براي حل مشكل در اين حالت در يك كيسه فريزر عمل دم و باز دم را انجام داد .

راه زيادي تا قله نداشتم و با تعجب جسد سالم تعدادي گوسفند كه سالها پيش تا اين ارتفاع بالا آمده بودند را مشاهده كردم . جسدها مثل بادكنكي بودند كه باد آنرا كمي خالي كرده اند و در آن سال كه برف قله كاملا آب شده بود قابل مشاهده بودند.

تنها به قله رسيده بودم و هنوز هوا روشن نشده بود ، چند دقيقه اي صبر كردم و خوشبختانه دو كوهنورد ديگر نيز به قله رسيدند . مي خواستيم عكس يادگاري بگيريم ولي هوا تاريك بود تصميم گرفتيم سه نفره به انتظار طلوع آفتاب باشيم. يكي از خاطره انگيز ترين طلوع هايي كه در عمرم مشاهده كردم.

شايد نتوانم بگويم آنجا چقدر سرد بود ولي فكر ميكنم حداقل ۳۰ درجه زير صفر ميشد. تشنه بودم و قمقمه ارتشي ( فلزي ) خود را از كوله در آوردم  ولي  با اين حال كه قمقمه توي كوله پشتي بود كاملا يخ زده بود و نتوانستم درب آنرا باز كنم!خوشبختانه هوا صاف بود و تنوانستم از بالای بام ایران دریای خزر را در دور دست بشکل یک نوار آبی رنگ مشاهده کنم.

قله دماوند 8/6/1370 (يادش بخير)

معمولا كوهنوردان مدت زيادي روي قله نمي مانند ، ليكن ما حدود يك ساعت در آن شرايط سخت روي قله بوديم و پس از انداختن عكس يادگاري بسمت پايين حركت كرديم. در مسير بازگشت در نزديكي قله دو سه نفر ديگر  را ديديم كه در حال صعود به قله بودند.

اين بار در برگشت تنها نبودم وبا آن دو نفر كوهنورد ديگر بسمت بارگاه سوم براه افتاديم. با راهنمايي آنها كمي پايين تر از مسير اصلي از طريق تراورس هايي كه وجود داشت به داخل مسير شن اسكي وارد شديم و كل مسير تا بارگاه سوم را مانند اينكه روي ابرها راه ميرويم طي كرديم، يخ قمقمه تا حدودي  آب شده بود و با پرشهاي گاه و بيگاه من روي شن اسكي با بدنه فلزي قمقمه برخورد ميكرد و صدا ميداد. به سرعت خود را به بارگاه سوم رسانديم.كاش كمي آهسته تر آمده بوديم چون كاهش ارتفاع حالت سرگيجه را تشديد كرد.

مازيار منتظر من بيرون پناهگاه ايستاده بودو با ديدن من خيلي خوشحال شد. كمي استراحت كرديم و ظهر هم نتوانستم هيچ چيزي بخورم !

به رينه برگشتيم و از آنجا نيز به تهران عزيمت كرديم ، تهران نيز هرچه سعي كردم نتوانستم شام بخورم ليكن  فرداي آنروز حال و احوالم بهتر شد.

خدا را شكر صعود خوب و موفقيت آميزي بودليكن صعود تنهايي به قله دماوند كار چندان درستي نيست  . برادرم  دوبار براي صعود قله به منطقه رفته و يكبار بدليل نا مصاعد بودن وضعيت جوي از تپه گوگردي برگشته و يكبار نيز بدليل بحراني شدن حال يكي از اعضاي گروه خود و رساندن او به پايين كوه مجبور به  برگشتن شده است.

در خاتمه پيشنهادي براي دوستاني كه بصورت حرفه اي به كوهنوردي نمي پردازند دارم ، منطقه رينه و همچنين دشت لار در اوايل خرداد ماه پر از شقايق هاي زيباست و  بسيار ديدني مي باشد(عکس اولین پست وبلاگ بنام دشت لار  را مشاهده کنید). بازديد از اين مناطق بدون شك خاطره اي فراموش نشدني براي همه خواهد بود.

 توجه : كليه عكسها بجز عكس  خودم در قله ( عكس آخر)از سایت انجمن علمي و گروه آموزشي جغرافياي استان كرمان است.

سال نو مبارک

اجازه می خواهم  در این فرصت ،فرارسیدن سال ۱۳۸۸ را به کلیه دوستان عزیز و همراهان طبیعت دوست تبریک گفته و از خداوندمتعال برایشان سالی خوب و سرشار از سلامتی و بهروزی آرزو نمایم.

راستی ایام تعطیلات نوروز به کجا سفر می کنید؟

     fishing.fisher@yahoo.com

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 14:0  توسط majid  | 

غار كتله خور زنجان

 

 غار عظيم وزيباي كتله خور در 165 كيلومتري جنوب باختري  زنجان قرارگرفته كه از طريق جاده آسفالته زنجان – سلطانيه خدابنده گرماب واز طريق جاده زنجان –بيجار-گرماب و همچنين جاده همدان-كبودرآهنگ نيز قابل دسترسي است ، اين غار از شهر گرماب حدود 7 كيلومتر فاصله دارد.

وجه تسميه غار

كتله خور براساس برسيهاي انجام گرفته معاني مختلفي مثل : تپه خورشيد-روستاي بدون خورشيدو ... داشته كه مناسب ترين معني بدست آمده يك كاربرد تركي بوده كه كتله به معني پستي و بلندي وناهمواري هاي داخل غار و خور به معني راحتي و آسايش است كه بصورت كلي به معني پستي و بلنديهاي راحت و دنج مي باشد.

بهترين مسير براي رفتن به غار كتله خور از تهران(حدود 385 كيلوتر) : كرج-قزوين-اتوبان قزوين زنجان : خروجي شهرستان ابهر مي باشدو با ورود به شهر ابهر بسمت شهرستان قيدار(خدابنده )محل آرامگاه قيدار نبي( ع ) ادامه مسير داده وسپس به سمت شهرستان گرماب خواهيم رفت.

پيشنهاد من براي بازديد از غار كتله خور يك برنامه دو روزه است و براي اين كار مي توان بعد از ظهر از تهران بمقصد غار حركت كرد و در بين راه از مقبره زيباي قيدار نبي بازديد و در ادامه شب را در كنار غار (با استفاده از امكانات خوب ويلاهاي مهمان پذير)اقامت نمود و صبح پس از ديدن غار شگفت انگيز كتله خور به شهرستان قيدار برگشت و اين بار از مسير سلطانيه ( گنبد سلطانيه) به شهر زنجان رفت .

مقبره قیدار نبی (ع)

 

با عنايت به اسناد و مدارک موجود پيشينه تاريخی اين بنا بسيار روشن است . نخستين و قديمی ترين سند ، متعلق به سال 719 هجری قمری است .

مرحوم علامه مجلسی در « بحار الانوار » در ذکر اجداد پيامبر گرامی اسلام (ص) به نقل از برخی کتابها نوشته شده است : حضرت قيدار (ع) ، جد سی ام رسول اکرم (ص) است .

در تاريخ يعقوبی آمده است : حضرت اسماعيل دوازده پسر داشت که بزرگترين آنان حضرت قيدار (ع) بود . پس از وفات حضرت اسماعيل در 130 سالگی و دفن او در حجر ، حضرت قيدار (ع) جانشين پدر می شود و مردم را به توحيد دعوت می کند.

زيارت از مقبره اين پيامبر بزرگوار برايم بسيار ارزشمند بود و حال وهوايي همچون زيارت شوش دانيال(ع) داشت.

 

ضريح چوبي قيدار نبي (ع)

غار كتله خور

 

هوا تاريك شده و تازه پس از گذشتن از شهر كوچك گرماب به محوطه ورودي غار كتله خور ميرسيم. محوطه بسيار زيبايي در اين محل ساخته شده و تقريبا امكانات عمومي خوبي ايجاد گرديده ، چنانچه در فصل تابستان و گرم بودن هوا به اينجا عزيمت كنيد مي توانيد زير آلاچيق هاي در نظر گرفته شده شب را سپري كنيد . اگر هم مايل بوديد مي توانيد از امكانات قابل قبول ويلاهاي ساخته شده ( با بهاي مناسب) استفاده كنيد.شماره تماس براي رزرو جا 02424822188  و09124411128 مي باشد.

 

 

دهانه طبيعي و اوليه غاركه تنهاراه دسترسي به آن بوده بصورت طاق مثلثي بقطر 70سانتي متر وجود داشته و در طي ساليان بسيار دور براي تردد مورد استفاده قرار گرفته است. ليكن در سال 1372 توسط معاونت عمراني استانداري زنجان تغيير و تعريض گرديده و بشكل امروزي درآمده است بصورتيكه بازديد كنندگان از غار مي توانند به راحتي مسير 2.5 كيلومتري رفت و برگشت را طي كنند. اين مسير با نور پردازيهاي زيبا شما را به تماشاي دهليز ها ، گذرگاهها ، ستونهاي عظيم ،استلاگميت ها و استلاكتيت ها ، به رنگهاي مختلف و كمياب ترين قنديلها  دعوت مي نمايد.

 

قصر بلورين

هم اكنون اين غار بصورت سه طبقه خشك و طبقه چهارم به بعد بصورت آبي مي باشد و زمين شناسان احتمال تشكيل چهار طبقه ديگر تا سفره آب زير زميني را داده اند.

 

طرز تشكيل استلاكتيت ها و رشد آنها به سمتهاي مختلف در سقف غار بافتهاي زيباي را پديد آورده و در آمدن قنديلها به اشكال گوناگون مثل شير خوابيده ، پنجه شير ، پاي فيل ، سفره عقد ، عروس وداماد ، نخل سوخته و....  چشم هر بيننده اي را خيره ميكند.

 

ارشان در كنار نخل سوخته

 

ميدان پنجه شير

بنظر بنده واقعا حيف است كه همچنين جايي  در ايران وجود داشته باشد و ما آنرا از نزديك نديده باشيم ، چون زيبايي هاي غار كتله خور را نمي توان در عكسهاي آن خلاصه كرد و كامل ديد.

قابل ذكر است مسيري كه جهت بازديد در نظر گرفته شده تنها بخش كوچكي از غار مي باشد و براساس حدثيات موجود اين غاربه غار عليصدر همدان  متصل مي باشد.

گنبد سلطانيه

 

در بازگشت قبل از ظهر از شهر سلطانيه عبور كرده و به ديدن بزرگترين گنبد آجري جهان ومقبرهٔ اولجایتواست که نام خود را به سلطان محمد خدابنده تغییر داد و از آتار مهم دوره ایلخانیان به حساب می‌آید، مي رويم.

تزیینات و نحوه‌ی ساخت این مقبره در واقع نقطه‌ی عطفی در معماری آن دوران بوده . ساخت این گنبد در سال ۷۰۲ هجری قمری به دستور الجایتو در شهر سلطانیه، پایتخت آن زمان ایلخانیان آغاز شد و در سال ۷۱۲ هجری قمری به اتمام رسید.

 

چيزي كه در بازديد از اين گنبد چندان خوش آيند نيست وجود تعداد زيادي داربست فلزي در بيرون و داخل بنا است كه جهت بازسازي و مرمت مورد استفاده قرار مي گيرد و متاسفانه در كيفيت بازديد از  آن بسيار تاثير گذار است.

شهر زنجان

ساعت 2.30 بعد از ظهر به شهر زنجان ميرسيم ، فرصت كمي داريم  اول به ديدن بناي رختشويخانه كه بصورت موزه در آمده است ميرويم . اين بنا در سالها پيش بدليل سردي هوا در زمستان و تامين امنيت زنان در يك مكان سر پوشيده  ، ساخته شده است.

 

دومين محلي كه بسيار مشتاق ديدن آن بودم ساختمان ذوالفقاري محل نگهداري مردان نمكي بود كه اجسادشان در معدن نمك چهرآباد زنجان كشف شده است.عكسبرداري از اجساد و ابزار كشف شده ممنوع است.

پسر 16 ساله :عكس از ويكي پديا

يكي از جالبترين مردان نمكي جسد پسر بچه 16 ساله اي متعلق به 2350 سال قبل (دوره هخامنشي) مي باشد . كه با لباس كامل و كفش قابل مشاهده است. وقتي به لباسهاي آن توجه كردم برايم بسيار جالب بود ، بنظر پارچه از جنس كرباس با نواري قرمز رنگ در درزهاي آن كه به عنوان شيرازه استفاده شده است.

محل بعدي براي بازديد بازار زنجان با معماري خاص خود است كه متاسفانه در روز جمعه كاملا تعطيل  بود و تنها در محوطه داخل بازار قدم زديم. در يكي از خيابان اصلي شهر نيز سوغاتي معروف زنجان ( چاقو ) خريديم و از طريق اتوبان زنجان تهران بسمت تهران بازگشتيم.

منتظر خواندن نظرات دوستان عزیز هستم

   fishing.fisher@yahoo.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم اسفند ۱۳۸۷ساعت 10:30  توسط majid  | 

فاجعه زیست محیطی در دریاچه پریشان 

چندی پیش مطلبی در مورد خشک شدن دریاچه پریشان در وبلاگ ماهیگیری ورزشی درج نمودم ،امروز مجددا خبر نا خوشایند دیگری  در مورد به آتش کشیدن نیزارهای تالاب پریشان و کشتار تعداد زیادی از پرندگان مهاجر ، لاک پشتها ، مارها و ... در سایت ها ی مختلف مشاهده کردم.

ظاهرا برای احداث جاده جدید چاره ای بجز از بین بردن نیزار های باقی مانده از دریاچه خشک شده پریشان وجود ندارد!؟تعدادی لاک پشت و پرنده... که ارزشی ندارند.

تازه تخم پرندگان مهاجر تالاب نیز نیمرو ،نیمروز کارگران و راهسازان مربوطه شده است.

استخوانهای سوخته پرندگان در نیزارهای پریشان

برای خواندن خبر های تکمیلی و دیدن عکس های مربوطه اینجا کلیک کنید.

منبع : خبرگزاری مهر

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم اسفند ۱۳۸۷ساعت 12:58  توسط majid  |