|
|
|
|
|
ماهيگيري در جوي !
روز جمعه 15 ديماه با ادرسي كه از قبل در ذهنمان بود باتفاق يكي از دوستان هميشه همراه براي ماهيگيري صبح زود از تهران خارج شديم .با توجه به اينكه مكان دقيق رودخانه ( جوي ) برايمان نا مشخص بود و تنها مي دانستيم كه بايد سراغ محل پرورش ماهي را بگيريم از افراد محلي پرس و جو كرديم . خيلي جالب بود از دو نفري كه كنار جاده ايستاده بودند محل پرورش ماهي را پرسيديم و گفتند كدام پرورش ماهي ؟ ما كه توقع نداشتيم بجاي يك پرورش ماهي با چند تا برخورد كنيم سراغ رودخانه و مشخصات ان را گرفتيم كه با طعنه آنان كه نگوييد رودخانه و تنها يك جوب (جوي) كوچك است كه درونش قورباغه زندگي ميكند و با كلي خنده از اينكه متوجه شدند ما قصد ماهيگيري در آنجا را داريم بسوي آدرس راهنمايي شده رفتيم. بعد از كلي جستجو به ابتداي جاده خاكي رسيديم كه يكي از برادارن افغاني با اظهار اينكه من نگهبان اين پرورش ماهي متروكه هستم و بيشتر از يك سال است كه اينجا تعطيل شده، آب پاكي را روي دستمان ريخت . مسير را ادامه داده و با خوشحالي به يك پرورش ماهي داير رسيديم اما هرچه در گرداگرد آن گشتيم نهر يا رودخانه اي نديديم ! از يكي از كاركنان پرورش ماهي كه با تعجب مارا نظاره ميكرد پرسيديم آب اين پرورش ماهي از كجا تامين ميشود كه پاسخ دادند در اين منطقه چند كارگاه پرورش ماهي مدار بسته وجود دارد كه همگي از آب چاه استفاده ميكنند!
با نوميدي قصد برگشتن داشتيم كه به پلي كه در جاده بود رسيديم و جوي كوچكي كه از زير آن مي گذشت برخورد كرديم ، از روي ناچاري و بخاطر مسير طولاني كه براي رسيدن به آنجا طي كرده بوديم با پيشنهاد من و با حالتي كه از طرز نگاه رهگذران خجالت مي كشيديم با چوب وچرخ به كنار جوي رفتيم ! 20 تا 30 متر نهر را قلاب زديم و هيچ خبري نبود ، كم كم داشتيم قلاب ها را جمع ميكرديم كه برگرديم كه ناگهان يگ رنگين كمان زيبا توسط محمد از آب بيرون كشيده شد و هر دو با تعجب به آن نگاه كرديم و فهميديم در اين جويبار ماهي هايي وجود دارد كه شايد مدتهاست بدست فراموشي سپرده شده اند. ماهي سالموني كه يادگاري ماهيگيري آن روز بسيار سرد شد با اميدواري بيشتري كنار جوي را گرفته و بالا رفتيم خبري از جاي پا روي برف ها و يا اثري از حضور ماهيگيران قبلي نبود ، حدود 2 ساعتي در خلوتي و بكري منطقه ماهيگيري كرده و از محيط آنجا لذت برديم . در بازگشت محمد با حمله يك سگ نگهبان باغ كه از زير فنس خود را به بيرون رسانده بود مواجه شد كه با فرياد هاي او و پا در مياني من و حمله مجدد سگ خلاصه ماجرا به خيري خاتمه پيدا كرد و با كلي خنده ، يكروز خاطره انگيز را به پايان رسانيديم. توجه: استفاده از مطالب وبلاگ خال قرمز تنها با ذکر منبع و اجازه نویسنده آن امکان پذیر خواهد بود. برچسبها: خاطرات ماهیگیری |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم دی ۱۳۹۱ساعت 11:22 توسط majid
|
|
||