|
|
|
|
|
آمستردام ۳
تصميم گرفتيم با استفاده از نقشه شهر ، پياده به سمت موزه ونگوگ برويم ( يكي از دلايل اصلي سفر ما به آمستردام). طبق معمول همه جا بناهاي زيبا ، رودخانه ها و پل ها و مناظر چشم نواز جلب توجه ميكند:
يكي از وسايل نقليه مهم و كارا در اين شهر دوچرخه است : در حال عبور از خياباني با عكاسي كه عكسهاي وحشتناك با گيوتين و تبر مي انداخت برخورد كرديم اين خانم هم براي جلب مشتريان بيرون مغازه ايستاده بودند . زحمت كشيدند و براي خوانندگان وبلاگ خال قرمز هم يك ژست جانانه گرفتند:
همه جاي دنيا اين نوازنده هاي دوره گرد بساط كار وكاسبي خود را پهن ميكنند ، البته اين بنده خدا ها در بند تيپ وقيافه و اين مسائل نيستند يا زيادي...
هورش ، هومن(پسرخاله هاي عيال) و ارشيا. ماشالله وقتي بچه ها تو خارج زندگي ميكنند چند تا زبان زنده دنيا رو ياد مي گيرند مثلا همين هومن (نفر وسطي) آلماني ، انگليسي ، فرانسوي و هلندي رو مثل زبان مادريش حرف ميزند ، تو قطار خنده ام گرفته بود با برادرش آلماني حرف ميزد ، بابقل دستي فرانسوي گپ ميزد بما فارسي جواب ميداد و...تعجب كردم، گفت خودمم قاطي كردم ! اين قدر خيابانها تو در تو هستند كه حتي از روي نقشه هم گيج شديم ، مجبوريم آدرس بپرسيم ، آمستردام مردماني مهربان دارد. اين مطلب ادامه دارد...... |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آذر ۱۳۸۸ساعت 14:35 توسط majid
|
|
||